خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

71

أخلاق الأشراف ( فارسى )

و اكثر اين رباعى را بر صندوقچهء گور پدران مىنويسند : زين سقف برون رِواق و دهليزى نيست * جُز با من و تو عقلى و تمييزى نيست ناچيز كه وهم كرده كان چيزى هست * خوش بگذر از اين خيال كان چيزى نيست « 1 » و به سبب اين عقيده است كه قصد خون و مال و عرض خلق پيش انسان خوار و بيمايه مىنمايد : بر او يك جُرعه مى همرنگِ آذر * گرامىتر ز خُونِ صد برادر « 2 »

--> ( 1 ) . اين رباعى نيز از عمر خيّام است ، و در رباعيّات خيّام نسخهء خطّى مرحوم نخجوانى ( كه داراى 330 رباعى است ) ، تحت عنوان رباعى 92 آمده است ، - يكانى ، نادرهء ايّام حكيم عمر خيّام ( 332 ، انجمن آثار ملّى ) . مقصود از سقف ، همين جهان ما يعنى سپهر زير ماه است ، و رواق ( به كسر راء ) و دهليز كنايه از جهان ديگر يعنى آخرت است . مىگويد : بيرون از اين جهان ما جهان ديگرى وجود ندارد . در بيت دوم نيز كه مىگويد ناچيز كه وهم كرده . . . ، ناچيز كنايه از انسان است كه از عدم به وجود آمده . و وهم كردن : پنداشتن ، تصوّر كردن و بويژه تصوّر غلط كردن است . هر دو رباعى را بسنجيد با ابيات زير از ديك الجنّ ( ابو محمّد عبد السلام بن رغبان حمصى - 161 - 236 ه . ق . ) : ا اترك لذّة الصّهباءِ عمدا * لما وعدوه من لبن و خمر حياة ثمّ موت ثمّ بعث * حديث خرافة يا امّ عمرو ( راغب ، محاضرات ، 4 / 423 ) . ( 2 ) . گويندهء اين بيت را نيافتم ، و در امثال و حكم دهخدا نيز نيامده است . احتمالا از خسرو و شيرين نظامى باشد ، امّا در چاپ وحيد نيافتم . آذر ، آتش كه به عربى نار گويند ( برهان ) . عبد الواسع جبلى ( فت ، 555 ه . ق . ) در قصيدهء زيباى « كه دارد چون تو معشوقى نگار و چابك و دلبر ؟ » آرد : به كردارِ دل و عيش و سرشك و جسم من دارى * دهن تنگ و سخن تلخ و لبان لعل و ميان لاغر -